یکشنبه پنجم مهر 1388
هوای دین را داشته باشیم
معنویتی كه اسلام میگوید، یك بخش برشخورده و هاشورزده از زندگی ما نیست. اینكه ما زندگی را در جدول یا پازلی ترسیم كنیم و بخشهایی از آن را برش بزنیم و بگوییم كه این بخش معنویِ دین و آن هم بخش مادی هست، برداشتی اشتباه است. معنویت اسلامی در زندگی مثل یك قطعهی مشاعِ است؛ مثلاً پدری از دنیا میرود و خانهای از او برای سه فرزندش به ارث میماند. تا زمانی كه ارث را تقسیم نكردهاند، این سه نفر در تمام مولكولهای این خاك و این خانه، شریكند. این یعنی مشاع. فكر میكنم كه در دین ما هم، مادیات و معنویاتش با هم مشاع است؛ یعنی نمیشود آنها را از هم جدا كرد. مثلاً كسی بگوید كه ازدواج كردن، یك امر مادی است و دعا خواندن امری معنوی. دعای كمیل رفتن معنوی است و تفریح رفتن در شب جمعه یك امر مادی. گاهی ممكن است یك شب جمعه، زن و فرزندان را به تفریح بردن، عبادت و معنویت محسوب شود اما دعای كمیل در همان شب، معنویت محسوب نشود.
بنده زندگیای سراغ دارم كه بهخاطر همین دعا رفتنهای فراوان به متاركه و طلاق كشیده است، با اینكه هر دو هم مؤمن و متدین بودند. مانند جملهی معروفی كه مرحوم مدرس دربارهی رابطهی دین و سیاست گفت، معنویات ما هم عین مادیات و مادیات ما هم عین معنویات ماست. بنابراین اگر ما بتوانیم در همهی شؤون زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، اقتصادی، نظامی و... یك بازنگری و بازشناسی كنیم و آن بُعد معنوی را برای مخاطبان بیان كنیم، آنوقت مشخص میشود كه دین ما میگوید: "لا تَنْسَی نَصِیبَكَ مِنَ الدُّنیَا". مگر قرآن كتاب معنویِ آسمانی نیست؟ پس چرا میگوید كه بهرههای مادی و دنیوی خود را فراموش نكن. وقتی این حرف از جانب خداست، یعنی یك امر معنوی است. بنابراین مقولهی ماده و معنا با هم نوعی گره نامرئی خوردهاند كه تفكیكشان واقعاً كار سادهای نیست. از این منظر كه بنگریم، همهی دین هم معنوی میشود و هم مادی.
- به نظر شما عمل معنوی باید چه ویژگی و شاخصهایی را دارا باشد؟
نمیدانم كه این بیت از دیوان جناب مولوی است یا جای دیگری آن را خواندهام:
دنیا همگی عقباست، اندر نظر عارف دنیات چو عقبی شد، دنیات مبارك باد
به همین مضمون روایتی از وجود نازنین امام سجاد(ع) وجود دارد كه از بعضی ائمهی دیگر نیز نقل شده كه فرمودند: "لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ الدُّنْیا لِلْاخِرَهَ وَ الآخِرَةِ للدُّنْیا" كسی كه دنیا را بهخاطر آخرتش و یا آخرت را برای دنیایش رها كند، از ما نیست. یعنی باید یك نوع تعادل بین دنیا و آخرت وجود داشته باشد. اگر دقت كنیم، بیشترین دعایی كه ما در قنوت نمازهایمان میخوانیم و پیامبر هم آن را زیاد میخواندند، این است: "رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهَ وَ فِی الاخِرَهِ حَسَنَهَ" این آیه نشان میدهد كه كفهی دو طرف تقریباً باید میزان باشد. حتی از نظر ادبی هم كه بعضیها بررسیهایی كردهاند، گفتند كه در قرآن دقیقاً 115 بار كلمهی آخرت و نیز 115 بار كلمهی دنیا آمده است.
حالا شاخص این مسئله چیست؟ باید بگوییم كه شاخصهای آن را خدا با یك كلمه مشخص كرده است؛ گفته كاری كه میخواهید انجام بدهید، تعلّق خاطرتان به من باشد یا به عبارتی برای خدا باشد. برای مثال مسواك زدن كار خوبی است. الآن دندانپزشكان تأكید میكنند این عمل برای گوارش چه قدر مهم است، برای تمیزی و سلامت دندان چه قدر مهم است، ابتلا به خیلی از بیماریهای دیگر را مانع میشود. اما پیامبر میفرمود: دو ركعت نماز با مسواك، از 70 ركعت نماز بدون مسواك بالاتر است و خوشبوترین دهان، محبوبترین دهان پیش خداست. یعنی نیامده از جنبهی از بهداشتی نگاه كند. البته آن اثر را هم بالتبع دارد اما شاخصهی معنویت دقیقاً این است كه عملمان را برای انگیزهی بالاتری انجام دهیم.
مولوی میگوید: شخصی در دیوار خانهاش پنجرهای باز میكرد. از او پرسیدند كه چرا این پنجره را تعبیه كردی؟ گفت برای اینكه هوا بیاید، نور بیاید. آن شخص جواب داد كه بیانصاف! بگو بهخاطر اینكه صدای اذان را بشنوم؛ نور و هوا هم كه خودش میآید. نیتت را صدای اذان قرار بده، نور و هوا كه خودبهخود از پنجرهی باز میآید. اگر بتوانیم این نگاه را در دیگر شؤون زندگیمان مثل ازدواج و حتی ارتباطات غریزی با همسر- كه در روایات از آن به عنوان لذتبخشترین لذائذ دنیا نام بردهاند- پیاده كنیم و همه كار را برای رضای خدا انجام دهیم، بسیاری از كارهایمان سامان پیدا میكند و گناهانمان بخشیده میشود. ملاحظه میكنید كه روایات ما چگونه حتی به یك ارتباط كاملاً مادی، رنگ خدایی و اسانسی از معنویت میزنند. مولوی در داستان "از علی آموز اخلاص عمل"، این شاخص را مشخص كرده است:
گفت من تیغ از پی حق میزنم بندهی حقّم نه مأمور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوا فعل من بر دین من باشد گوا
- اگر بخواهیم وضعیت امروز كشور را از لحاظ رشد و یا كاهش معنویت ارزیابی كنیم، میبینیم امروز دو نگاه متفاوت نسبت به این مقوله وجود دارد. نگاه اول وضعیت امروز ما را بهتر از گذشته میداند. اما نگاه دوم بر عكس گروه اول، معتقد است كه وضع امروز در حد نازلتری از وضعیت گذشته است. ارزیابی شما دراینباره چیست؟
البته اظهار نظر دربارهی اینگونه بحثها و اثبات نظر خود با آوردن چند نمونه، مباحث كوچهبازاری میشود؛ متأسفانه بنده گاهی شنیدهام كه در بعضی موارد اینگونه بحثها به سطح رسانهها هم میرسد. اما دراین رابطه چند نكته قابل تأمل است. نكتهی اول اینكه ما وقتی بحث كمیّتها را مطرح میكنیم باید بر روی آن، كار آماری، تحقیقی و میدانی شود. با دیدن چند جوان در خیابان نمیتوان از بحث كمی صحبت كرد. مثلاً در پیروزی انقلاب و یا در جنگ تحمیلی چه درصدی از جوانها به جبهه میرفتند. مطمئناً در همان پیروزی انقلاب هم همهی ملّت ایران انقلابی نبودند. خیلیها در گوشه و كنار در لاك خودشان بودند. خیلیها هم معتقد بودند مبارزه بیفایده است.
عدهای هم از همان ابتدا با انگیزهی دین به صحنه نیامدند و بعدها از انقلاب جدا شدند. عقیده داشتند كه این گرگ(شاه) را باید از این گله جدا كنیم. حالا بعد كه گله به ما رسید، آنوقت تقسیم میكنیم. بنابراین بعضیها با انگیزههای دیگری وارد میدان شدند كه نباید اینها را به حساب دین گذاشت. باید دقت كنیم كه كمیتها را با توجه به اقتضائات زمانی و مكانی ببینیم. به نظرم باید سؤال را اینطور مطرح كرد كه با توجه به رشد جمعیت در روزگار ما- كه آن روز حدود سیوچند میلیون جمعیت داشتیم و امروز هفتادوچند میلیون جمعیت داریم- آیا جوانهای ما به تناسب بیدینتر شدهاند؟
شاخص دوم اینكه قبل از انقلاب، فضاها بسیار محدود و بسته بود و خطها كاملاً مرزبندی شده و مشخص بود. اینجا مسجد بود، آنجا هم میكده. اینجا حسینیه بود و آنجا هم كنار دریا زن و مرد مختلط شنا میكردند. اما امروز میبینید كه مرزها خیلی با هم مخلوط شده است. شخص در خانهاش هم در امان نیست. ماهوارهها، سایتها، ارتباطات فراوان داخل و خارج، تأثیر فرهنگها در اثر همنشینیهای فراوان، مجلهها، مطبوعات، به انضمام بد عمل كردن برخی مسؤولان نظام كه بر كسی پوشیده نیست، باعث شده در اعتقادات بعضیها تأثیرات منفی ببینیم. باید مجموعهی این عوامل را ببینیم؛ بنده تنها دو شاخص را بیان كردم.
قبل از انقلاب در دانشگاه تهران، گاهی شهید مطهری امام جماعت بود. قدیمیهای دانشگاه تهران به من میگفتند این نماز جماعت با یك صف، حداكثر یك صف و نیم كه آن هم كارمندان جزء دانشگاه بودند- به ندرت ممكن بود استاد یا دانشجو هم در مسجد باشند- تشكیل میشد. اما امروز كه شما به دانشگاه تهران بروید با اینكه نه اجباری هست نه به كسی كه نماز جماعت میخواند، امتیازی داده میشود، مسجد اینقدر پر شده كه دیگر جا نیست و مجبور شدهاند فضای بیرون را هم مسقف كنند. اگر نسبت دانشجو را هم در قبل و بعد از انقلاب حساب كنید، باز میبینید استقبال و اقبال به دین، به مراتب بیشتر از آن موقع است. حضور دانشجوها در برنامههایی مثل اعتكاف آنقدر پرشمار است كه دیگر جا برای ثبتنام نیست و دختر و پسر اشك میریزند كه چرا نمیتوانند در اعتكاف شركت كنند. این مسائل نشان میدهد كه معنویت در كشور ما فروكش نكرده است.
اما نكتهی آخر این كه لازم است ما یك مقدار هم به باطن و كنه دین توجه كنیم. صِرفِ اینكه جایی برای نماز پر از مأموم باشد، به نظر بنده نمیتواند شاخص دینمداری باشد. باید ببینیم كارمندان در ادارهها چقدر دروغ نمیگویند، چقدر كار اربابرجوع را راه میاندازند، چه اندازه برای كرامت انسانی ارزش قائل هستند، رئیس اداره چه مقدار در حق كارمندانش ظلم نمیكند، چقدر بیتالمال در آنجا هدر نمیرود و... اگر این شاخصها هم رعایت شود، آنوقت ما میتوانیم ادعا كنیم كه جامعهی ما یك جامعهی دینی است.
- با توجه به مسائلی كه مطرح شد، چه لوازم و اقتضائاتی را برای نوسازی و یا ارتقاء سطح معنویت جامعه نیاز داریم؟
از باب "تعرف الأشیاء بأضدادها" باید گفت اگر به سیستم زندگی در غرب نگاهی بیاندازیم، تقریباً یك نظام هماهنگ را مشاهده میكنیم. یعنی فضایی كه رسانههای غربی تبلیغ میكنند با فضای خیابانهایشان، با فضای دانشگاهشان، با فضای ادارهها تا فضای داخل خانههاشان تقریباً با هم هماهنگ است. همین آقای اوباما وقتی رئیسجمهور شد، مصاحبهای انجام داد كه در ایران هم كمی سر و صدا كرد. خبرنگار از اوباما پرسید كه الآن مهمترین مشكل شما چیست؟ جواب داد: مهمترین مشكلم، پیدا كردن سگ برای دخترم است؛ پیدا كردن یك سگِ خوب برای دخترم از پیدا كردن وزیرِ بازرگانی سختترِ شده است. این حرف در ایران تأثیر خوبی نداشت، اما در آمریكا حرفِ جا افتادهای است. چراكه ارتباط و انس با سگ در آمریكا یك امر طبیعی و جزء فرهنگ عمومی آنهاست. ضمن اینكه اوباما با این كار میخواهد علاقه و خانوادهدوستی خود را نشان دهد.
بنابراین سیستم زندگی در غرب، تقریباً به صورت هماهنگ پیش میرود. مثلاً در مدرسه به دختری میگویند كه به نظر ما تو بیماری؛ چرا؟ چون 16، 17 سال داری اما هنوز نتوانستی دوست پسر پیدا كنی؛ باید خودت را به روانشناس معرفی كنی. روانشناس هم همان حرف را میزند. پدر و مادر دختر هم همین مطلب را به او میگویند. یعنی یك رابطهی هماهنگ بین خانه و مدرسه وجود دارد. حالا به كشور خودمان برگردیم؛ در مدرسه به دختر میگویند كه مقنعهات را پایین بیاور، چرا اینقدر مانتویی كه پوشیدی تنگ است. این دختر وقتی به خانه برمیگردد، میبیند كه مادرش بدون روسری او را به فلان مهمانی میبرد. اگر روسری سرش كند، میگویند كه اُمُّل شدی. در كشور ما یك ناهماهنگی بین دادههای آموزش و پرورش، فرهنگی كه در دانشگاهها حاكم است و آنچه صدا و سیما تبلیغ میكند و به مخاطب میآموزد با آنچه كه بسیاری از خانوادهها به فرزندانشان میآموزند، وجود دارد. حتی بین آنچه مسؤولان پشت تریبونها میگویند و آنچه كه عمل میكنند، همین تناقضات هست. این دوگانگی آموزشها و نیز دوگانگی حرف و عمل با هم بسیار مشكلساز شده است.
بنابراین اگر بخواهیم فضای معنویت جامعه را بازسازی كنیم یا آن را ارتقاء دهیم، باید سیستمهای آموزشی و فرهنگسازمان را هماهنگ كنیم. سیستمی كه از آموزههای دین اسلام نشأت بگیرد، باید هماهنگ باشد. چقدر زیباست زمانی كه انسان متن اسلام را میبیند. خانوادهاش، اخلاقیاتش، مستحباتش، واجباتش، محرماتش، اجتماعیاتش، فردیاتش، مسائل نظامیش، مسائل سیاسیش، مسائل حقوقیش و... چنان در هم تنیده است كه واقعاً نمیتوان یك بخش از آن را جدا كرد. چراكه سیستم هماهنگ آن بههم میریزد. متأسفانه به دلیل لَنگ بودن سیستم، ما در بعضی موارد قیافهای كاریكاتوری از اسلام نشان میدهیم و از این بابت رنج میكشیم.
- یكی از دلائلی كه نهادهای آموزشی و فرهنگساز ما به صورت جزیرهای عمل میكنند، این است كه برای این نهادها از یك مبنای فكری و ساختار واحد و مشخص، راهبرد تعیین نمیشود. شاید در ظاهر ادعا كنیم كه برنامههای ما ریشه در مبانی دینی دارد، اما با فرض صحت این مطلب- كه واقعاً جای تحقیق دارد- باز هم برداشتها و تفاسیر شخصی از این مبانی، راهبردهای ما را دچار چندپارگی میكند. نظر شما دراینباره چیست؟
بخشی از این مسئله طبیعی است. بالأخره ما انسانیم و میلها و گرایشهای خاص خود را داریم. بشر كامپیوتر نیست كه برنامهای برایش تعریف كنید و او هم به صورت روتین آن را انجام دهد و اگر هم قفل كند، سیستم بههم بریزد. اصلاً قلب انسان دائماً درحال انقلاب، تحول و دگرگونی است.
گه خوب خوبم گاه زشت گه كعبهام گاهی كنشت
گه دوزخم گاهی بهشت هذا جنون العاشقی
بنابراین این اختلافسلیقه و برداشتها تا حدودی طبیعی است. ولی ما چه كنیم كه اینقدر گرفتار اختلاف فاز شدید نشویم. مرحوم شهید مطهری تعبیری دارد كه خیلی به دل من نشسته است. میگوید پیغمبر به موازات پیشرفت اقتصادی جامعهی اسلامی آن روز، جامعه را كنترل معنوی هم میكردند. به عبارتی ترمز مردم را هم قوی میكردند. خودرویی كه موتورش قوی میشود، ترمزش را هم ABS میگذارند. مثلاً اگر وضع اقتصادی مردم بالا میرفت و بیم آن بود كه نشست و برخاستها و رابطهها كانالیزه شود- ثروتمندان با خودشان و فقرا با فقرا- حضرت بازخواست كرده و گوش میكشیدند.
فقیری آمد كنار یك مرد سرمایهداری نشست. آن ثروتمند عبا و قبایش را جمع كرد كه یك وقت به لباس فقیر نخورد. جالب است پیامبری كه خودش فرموده: اگر میخواهید به كسی تذكر دهید، در جمع نباشد تا آبروی شخص حفظ شود، در اینجا برآشفته میشود و آبروی این مرد را در جمع میبرد كه چه خبر است؟ خیال كردی فقر این به تو میرسد و یا سرمایهی تو به آن فقیر؟
به همین جهت باید در نهادهای فرهنگساز و آموزشیمان، كارشناسان خبره بگماریم. كاری كه حضرت امام در ارتش و سپاه انجام داد و آن ایجاد بخش عقیدتی- سیاسی بود. در ظاهر، بودن یك روحانی در نهادی با چارت سازمانی نظامی غیرطبیعی به نظر میرسد اما دلیلش همان كنترلی است كه یك كارشناس خبره باید آن را برعهده داشته باشد. یك مثال ساده بگویم؛ در فرودگاه بانكوك- كه به دلیل وجود مسائل غیراخلاقی، رفتن ایرانیها به این شهر چندین سال ممنوع بود- سه نمازخانهی بزرگ هست. اما شما در فرودگاه امام باید بگردید تا یك نمازخانهی كوچك پیدا كنید. تا مدتها هم نمازخانهاش زیر پله بود كه نمیشد پیدایش كرد. بانكوك كه به شهر بودیستها معروف است باید سه نمازخانه در فرودگاه داشته باشد اما جمهوری اسلامیِ امالقرا، وضعش اینچنین است.
ما باید هوای دین را داشته باشیم. در بعضی ادارات ما خود رئیس یا وزیر یا وكیل، قاضی شارع میشوند. خودشان فقیه و مجتهد شده و حكم میدهند و خودشان هم عمل میكنند؛ هیچكس را هم حاضر و ناظر نمیدانند. باید همهی شؤون با شرع تطابق داشته شود و ما امروز این را نداریم. ما میگوییم اگر این قصه خواست اتفاق بیافتد، باید در همهی شئوون باشد. یا طرف را به گونهای تنظیم كنیم كه خودش انگشت اجازهاش بالا باشد و یا ممیزی را برای او تعریف كنیم كه آقا شما حق نداری هر كار دلت خواست بكنی؛ چون وزیری، چون رئیسجمهوری، نه؛ اینجا دین اجازه نمیدهد. چرا برای مصوبات مجلس، شورای نگهبان را گذاشتند؟ چون باید با شرع و قانون اساسی نشأت گرفته از شرع، سنجیده شود.
وزارت فرهنگ، آموزش عالی، آموزش و پرورش ما و حتی وزارت نفت ما كه در ظاهر نیازی به این حساسیت ندارند، آیا میتوانند هر پیمانی را امضا كنند؟ هر مقدار نفت را استخراج كنند؟ هرجایی نباید پالایشگاه بزنیم؛ پس قصهی محیط زیست چه میشود؟ بنابراین باید جلوی بعضی افسارگسیختگیها گرفته شود تا آن سیستم منظمی كه عرض كردم در جامعه حاكم شود. آنوقت اگر كسی خواست خلاف سیستم حركت كند، شناختش راحت میشود و بالتبع برخورد با آن نیز راحتتر است.
